اول:
از کوچه روزمره گی(علی چپ سابق!) با شما حرف می زنم. سلام... این چند تا دو بیتی و رباعی را دریابید... لطفا!
۱
گر چه آتش بر تن و پیراهن است
شعله های لاله دامن دامن است
با صدایی گرم و لبریز از غرور
باز می گویم که «لیلی با من است»
۲
من آن شب دست دل کاری ندادم
تن پتیاره را یاری ندادم
گرسنه سر به بالینم نهادم
سه تارم را به سمساری ندادم
۳
سال ما را صفا زمستان است
فصل گل های ما زمستان است
صحبت از سبزه و صنوبر نیست
هر چهار فصل ما زمستان است
۴
از آن همه خاطرات بر جا مانده
یک عکس فقط برای فردا مانده
سجاده ترمه در کمد غمگین است
تسبیح پدر بزرگ تنها مانده
۵
یک پیری و یک جوانی و دیگر هیچ
یک ثانیه جیغ آنی و دیگر هیچ
پایان شگفت عمر شاید این است
یک ترمز ناگهانی و دیگر ...
دوم:
دیگر قرار نیست صدایش را از رادیو بشنویم. وب شخصی اش هم - سر گذر- مسدود است. همه اینها تنها به جرم...
تو صدای منتشر خدا بودی
در جان ما نشستی
صدای منتشر خدا
شعر شد
غزل شهریار شد
علی ای همای رحمت...
صدای منتشر خدا،
که تنها یک چاپ
منتشر شده
کلیه حقوق برای مولف
محفوظ است!
(صبح روز سیزدهم- سهیل محمودی)
و در ادامه مطلب:
آشنا می نمایی غریبه ...
ادامه مطلب

