تبليغاتX
قــا فـــیـــه
 
 

سرنوشت:

همرهم، باز آی و ره، از عابری گمراه پرس

    تا بدانی سرزمین آرزوهایت کجاست

   زود باز آ، دیگری ترسم که ویرانش کند

   سرزمین تو دل دیوانه رسوای ماست

       (نصرت)

 راهی ام!

تا سرزمین های راه راه!

تا وداعیه!

راهی ام

از راهی

به راهی دیگر!

گل مرا

از خاک جاده ها سرشته اند

من

اصالتن

بچه ناف جاده ام!

"راهی" ام!

پیشانی ام را

برای نمازهای شکسته

چشمانم را

برای نگاه های واپسین

دستانم را

برای تکان های وداع

پاهایم را

برای کوچ

و زبانم را

برای "خداحافظی"

آفریده اند!

ل ۲۱ ح

شهریور87 - (رمضان)

 پ ن:سفری در پیش بود، سفری بس دور و دراز... و "آن" شد که "این"شد!! هر چند که مفهوم بسیار تکراری به نظر آید. سفر باید تا...

  نوشته شده در  نهم فروردین 1388ساعت 0:19  توسط فرشید باغشمال  | 
  POWERED BY BLOGFA.COM