تبليغاتX
قــا فـــیـــه

این عین متنی است که یک سال پیش در دفترم نوشته ام! آشفتگی جملات از عجله ای است که موقع نوشتم داشته ام:

امروز،جمعه ۵/۱۱/۸۶ است! تعطیلی چیز خوبی است! می توانم به کارهای عقب افتاده خودم برسم. دیشب، در میدان تیر، شلوار خاکی ام حسابی گلی شد.باید بشورمش! سخت نیست ها! اما... همچین که دستت را به زیر آب می بری، از شدت سرما، دست می خواهد منفجر شود! وای از این سرمای ستمگر! بعلاوه آب سرد، دیر کف میکند و باید کلی مچ بزنی! قربانت بروم جناب آقای لباسشویی! وای...باید ناخن هایم را هم کوتاه کنم.خیلی دراز شده اند!...ولی هیچ کدام از این ها، نشد! دژبان آمد و گفت، بیا بریم، جناب سرگرد کارت داره! سرگرد امروز افسر جانشین پادگان است، بنابراین در پادگان مانده است.داخل شدم. احترام کردم. اطاق سرگرد،  حسنی که دارد این است که می توانی خودت را در یک آینه بزرگ ببینی! کمی پیر شده ام! سرگرد دارد سریال "شب دهم" را نگاه می کند! وقتی این سریال چند سال پیش پخش می شد، فکرش را هم نمی کردم که یک روز بخواهم، در چنین وضعی دوباره آن را ببینم!...سرگرد از من می خواست یک سری نامه را برایش مرتب کنم. من واقعن تعجب می کنم! اینها حداقل 5 سال دانشکده افسری خوانده اند، اما چهار تا فعل و فاعل را نمی توانند کنار هم بچینند! به هر حال...از کجا معلوم!؟ شاید بخواهد بفرستد مرخصی! انصافن سرگرد خیلی بهم لطف دارد! هر چند رژه و تیراندازی کار خودش را میکند! کف پاهایم بدجوری درد می کند! فکرش را هم نمیکردم روزی برسد که بخواهم با تم دشتی زرده ملیجک "ابوالحسن خان صبا" رژه بروم! دیشب موقع تیراندازی، باز هم قنداق این ژسه لعنتی لگد زد! زیر چشمم می سوزد! ...این روزها، تنهاترین آدم کره زمین،منم!...کتاب چیزخوبی است! و تنها کتابی که اتفاقی، از تبریز آوردم:میعاد در لجن/نصرت رحمانی:

در پرسه شبانگاهی/بر جاده های پرت مه آلود/چون برگهای مرده پاییز/در زیر پای رهگذر مست لحظه ها /تسلیم می شدیم/ لگدکوب می شدیم/ نابود می شدیم...

پ ن۱: درج هر گونه نظر با مضمون" عیبی نداره - الان مرد شدی - قدر خونه و لباسشویی رو میدونی و..." ممنوع بوده و از متخلفین به شدت دلگیر خواهم شد!   پ ن۲: می خواهم بروم، موهایم را از ته بزنم! مثل پارسال... 

نوشته شده توسط فرشید باغشمال در ساعت 21:41 | |

       

ای وارث شبهای به خون خفته "حیفا "

ای آمده از غربت "صبرا و شتیلا "

 در خون خودت غلت زدی، ناله نکردی

این داغ نسوزاند دل سنگ کسی را

 هر کوچه از این خون شده گلگون و لبالب

در هر گذر هفتاد و دو اصغر شده پیدا

 از ناله ی هر روز و شب امت احمد (ص)

دیری است که رسوا شده آیین یهودا

                        "خیبر" زده این دیو به دروازه این شهر

                         برخیز و بیا داد بزن داد نام علی را

                                                                        اول محرم۸۷

نوشته شده توسط فرشید باغشمال در ساعت 19:37 | |

                          

                           این پست پاک شد!

نوشته شده توسط فرشید باغشمال در ساعت 0:39 | |

به انتقام تمام، شلوغ کاری ها، رنگ و لعاب ها، بلوتوث بازی ها، غش غش خندیدن ها و البته...بی خبر بودن های شب سیاه یلدا!

 یه  توپ  دارم  قلقلیه

سرخ  و سفید و آبیه

 رنگها رو هم تاب می خورن

آخرشون سیاهیه:

خونه ی سوت و کورمون

مثل همیشه خالیه

 همسایه ها دل ندارن

دوره بی خیالیه

 همسایه بالایی مون

یه آدم حسابیه

 اهل کتاب و روزنامه است

میگن یه کم سیاسیه !

 همسایه پایینی مون

یه شاعر خیالیه

 شب تا سحر شعر ميگه

سنتیه، سه تاریه !

...

 مادر پا به ماه من

به فکر دار قالیه

 النگوی خواهرمو

رفته گذاشته عاریه

  برادرم کار نداره!

همیشه، تو خماریه!

 به فکر دود کردن

یه ذره زهرماریه!

...

بی بی ، شبها قصه میگه

قصه، یه زخم کاریه:

 " غصه نخور، یکی میاد

یکی که کربلاییه

 نه این طرف، نه اون طرف

امام ما خداییه! "

 من دیگه باور ندارم

این قصه ها خیالیه!

...

 دنیای رنگارنگ  من

مثل یه توپ بازیه

 رنگها رو هم تاب می خورن

آخرشون سیاهیه

...

 مثل یه توپ بازیه

سرخ و سفید و آبیه

                        می زنم زمین هوا میره

                        نمی دونی تا کجا میره!

                                         * * *

                        پ ن1: فقر، از در بیاید، ایمان، از پنجره میرود. ( علی (ع))

                        پ ن2: شعار می دهم؟!

نوشته شده توسط فرشید باغشمال در ساعت 19:47 | |