کود کی هایم
آفتاب نداشت!
پتوی سربازی
بر پنجره خانه مان
لانه کرده بود!
پدافند غیر عامل
"ستاره" را از ما گرفت!
من
آنروز
در سرخی بی شرمانه آسمان
حضانت عروسک دختر همسایه مان را
پذیرفته بودم
اما
پناهگاه نمور
لنگه دمپایی " خوشگل" خودم را
بلعید!
مرا باور کنید!
من کودکی هایم را
با پینه دستان خانم " اوشین "
تنهایی های" شیخ حسن جوری"
و عصای "مدرس"
تقسیم کرده ام!
و اکنون...
وضعیت سفید است!
انفجار خنده های عمو پورنگ
ویترینی از نشاط
" در قندون- لب خندون..."
ناخن هایم را سوهان می زنم!

او نخستین بازدید کننده " قافیه " بود. هیچ وقت ندانستم نامش چیست!؟ بچه کدام شهر است؟ آقا است یا خانم؟ کوچک است یا بزرگ؟ تنها نامی که از او میدانستم این بود: ماهی قرمز کوچولو! و دیگر اینکه دست خطمان خیلی شبیه هم بود. هیچ یک از پست هایش بیشتر از دو سه سطر نمی شد. سال پیش قرار بود یکدیگر را در نمایشگاه کتاب ببینیم ولی نشد ... و من اکنون مجبورم تمام فعلهایی را که به ماهی قرمز کوچولو دلالت میکند،" ماضی " به کار ببرم... ماهی قرمز عزیز :
لابد ناگزیر از رفتن بودی. و چه مصدر غریبی است این " رفتن " . ساکت را می بندی ، آرام و بی سر و صدا. یک دنیا سرما پیش رو داری . شالت را دور گردنت می پیچی و "رفتن" را صرف میکنی ! که سفر ، همان سفر است . چه یک قدم از دل ، چه هزار فرسخ از خانه. . . خداحافظ رفیق!
فکرش را بکن! بخواهی" تلفات فوکوی " یک ترانس 500 کیلوولت آمپری راتست کنی! آنوقت در میان مه لحیم برق سه فاز، به سرت بزند که کسی به اسم " نگار " در ایستگاه راه آهن بایستد و ...
دو سال گذشته و من " دلم " نمی آید بعضی جاهایش را تغییر دهم!
در ایستگاه قطار
نشسته ساکت و خسـته به نام ناب "نگـار"
شـمـرده ثـانیــه هــا را در ایـستــگـاه قطار
بــه یــاد لحـظــه آخــر، بــه یــاد گــریــه آب
بـه یـاد قــطـره اشـک چـو دانــه هـای انــار
به یـاد گوشـه ی خـانه، بـه یـاد تـنـهـایی
به یـاد نـاخن خـسـته، به یاد سـیم سـه تـار
در انـتـظار کسی تا رهــا کنــد او را
از آن هـوای مـه آلود ایــستـگاه قـطـار
میان رفتن و ماندن کلافـه گشت و گریست
فـشـرده دسـتـه کیـف پـر از طـلـا و دلـار
و نـور کوچـک زردی از انـتـهـای مـهـی
نـویـد خاتمه داد و رسید وقـت قـرار
نفس به ثانـیه افتـاد و ظـالمـانـه شـکـسـت
سکـوت حـال و هـوا را صـدای سـوت قـطـار
هنوز در دل خود هاله هایی از شک داشت
صـدای دلـهـره دارد صـدای سـوت قـطـار
نگـار و یـاد انـار و سـه تـار و ساک دلـار
صـدای سـوت قطـار و صـدای سـوت قطـار
.... و اولین خبر از صفحه حوادث شد:
"وقوع یک شب خونین در ایستگاه قطار"
آبان ۸۵
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|