تبليغاتX
قــا فـــیـــه

                                                   

                         

خودسوزی

شاعری دفتر خود را سوزاند/ پای تا سر / بدنش تاول زد! (۱)

فکر می کنم " دعوت " فیلم خوبی است.یک فیلم اپیزودیک اصطلاحا معنا گرا و انسانی ، هم امتداد با اثر پیشین فیلمساز ،" حلقه سبز " و البته با موضوعی که در آستانه کلیشه شدن است! جنین، سقط جنین ، انتقال جنین و... اما فکر می کنم هر هنرمندی باید اثر خوب منحصر به فرد خودش را داشته باشد!( تصور کنید چقدر مضحک خواهد بود که شما شاهنامه را بگشایید و یکی از شاهکارترین عاشقانه های سعدی را در لابلای گرد و خاک رزم رستم و سهراب ببینید! ) هر چند که هنر در مفهوم واقعی خود در جایگاهی بسیار مستقل تر و بالاتر از هنر مند قرار دارد، اما همواره یک استثنا هایی هم در این میان وجود دارد که " ابراهیم حاتمی کیا " از آنها است. او از آنهایی است که بر روی اثرش سایه می اندازد از این رو مخاطب قبل از دیدن فیلم حاتمی کیا با خود او مواجه می شود و بعد از دیدن فیلم او نیز ، ابتدا در مورد خود او قضاوت می کند و بعد در مورد اثرش! نمی توان فیلم حاتمی کیا را دید و به خود او اصلا فکر نکرد!

در تیزر های تبلیغاتی فیلم ! بسیار بر " متفاوت بودن " اثر تاکید می شود. از طرفی در جایی خوانده بودم که حاتمی کیا از هاله ناخواسته مقدسی که او و( و هم قطارانش ) را از استفاده از تمام ظرفیتهای سینمایی محروم کرده است ، نالیده بود... ) اما این هاله ای است که خود حاتمی کیا آن را ساخته و تنها خودش قادر به برداشتن آن است! و البته برای این کار باید بهایش را هم بدهد!

ملاقلی پور زنده یاد در ناهمه خداحفظی خود از سینما آورده بود: " جرم من ساختن " پرواز در شب " است و البته که جرم کمی هم نیست...(۳) " فکر کنم این امر تا حدود زیادی در مورد حاتمی کیا هم صادق باشد.حاتمی کیا اگر می خواهد متفاوت باشد و اگر متفاوت بودن خود را پذیرفته ، پس ناگزیر از جبران گذشته سینمایی اش است! برای این کار او باید تاوان ساخت دردواره هایی چون مهاجر ، از کرخه تا راین ، روبان قرمز و... را پس بدهد.( همانطوریکه مهرجویی باید برای ساخت " علی سنتوری" اش ابتدا تاوان ساخت "هامون" را می داد) حاتمی کیا نمی تواند آدم های تنها و دردکشیده گذشته اش را به حال خودشان رها کند. او ابتدا تکلیف آنها را معلوم کند و سپس با خیالی مطمئن و وجدانی راحت تن به استفاده از بازیگران پر رنگ و لعاب و نوشتن دیالوگهای قرمز رنگ آنچنانی بدهد!

                                                 ***

ساعت نزدیک به دو بعد از ظهر است. پس کی تمام می شود این فیلم!؟ کاش آمدنی چیپس خریده بودم! بازی خانم کتایون ریاحی سرسام آور است ! تناقض پیش و پس لحظه ها و یاد  " از کرخه تا راین" :

عده ای دارند در کلیسای کوچک محل نیایش می خوانند . ناله سرفه آلودی توجه پدر روحانی را جلب می کند. پدر ، رد سرفه ها را میگیرد ... این صدا ، نجواهای تنهایی سعید خودمان است در انزوای تاریکی از کلیسا: امن یجیب مضطر اذا دعا و یکشف سوء ،امن یجیب ...

نشانی :

1: نوشداروی طرح ژنریک/ سید حسن حسینی

2: شهروند امروز/ فروردین ماه 87

3. بانی فیلم / شماره 264

 

نوشته شده توسط فرشید باغشمال در ساعت 17:37 | |

                              

                                                  

                  

بوی کاغذ می آید!

ناگزیری! اگر نگران خودت هستی ، باید بین این غرفه ها ، بین خیل این آدمها، بین خیل تلاقی نور و رنگ و لعاب بگردی، بگردی ... بگردی تا مطلوبت را ، یا حتی مطلوبت را بیابی یا حتی فقط ببینی ! حتی اگر آنقدر مهجور و تنها باشی که مجبور شوی بدون بن و همراه و سفارش های بند " پ " ، بین غرفه ها برای خودت بچرخی!

آنوقت می توانی  تمام نادیدنیها را ببینی! از" تاریخ صدور لوح حمورایی " تا همین ثانیه اکنون!

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق...

بین این غرفه ها  مولانا را ببین با ردایی سفید ،  حالی آشفته و سماعی پر گداز ... گویی شمس بار دیگر عازم دمشق است!

بین این غرفه ها خیام بزرگ را ببین، هم پیاله با هدایت و نصرت رحمانی عزیز خودمان! در بهت سکوتی غریبانه از آنچه که باید می بود و نشد ...

بین این غزفه ها منصور بار دیگر بردار می شود که فرمود:" عشق را امروز ببین و فردا و پسسن فردا. در آنروز به دار آویختند و فردایس بسوزاندند و پسین خاکسترش را بر باد دادند!"

بین این غرفه ها میتوانی قیصر امین پور عزیزمان را ببینی ، خسته و تکیده از توالی دیالیزهای هر از گاه ...خستگی به وسعت تمام "دیر های ناگهان زود" هم چکامه با سید حسن حسینی که در هر لحظه  از زیستن ،" بدون اطلاع قبلی، دم در بیمارستان شهید شد! " و همدل و همراه با بیدل ، مردان حیرت و برق و شگفتی ...

و در آخر بین این غرفه ها خودت را ( و خودم را!) ببین ! داشته ها و نداشته هارا ، باید ها و نباید ها ، کرده ها و ناکرده ها را... و مسیری را که طی کرده ایم از لحظه صدور لوح حمورایی تا ثانیه اکنون!

اینجا مصلای امام خمینی تبریز است! محل ششمین نمایشگاه بین المللی کتاب تبریز!

 

نوشته شده توسط فرشید باغشمال در ساعت 17:9 | |

 ... و حسنک قریب هفت سال بر دار بماند چنان که پای هایش همه فرو تراشید و خشک شد چنان که اثری نماند، تا به دستور فروگرفتند و دفن کردند چنان که کس ندانست که سرش کجاست و تن کجاست. و مادر حسنک زنی بود سخت جگرآور چون بشنید، جزعی نکرد چنانکه زنان کنند، بلکه بگریست به درد، چنان که حاضران از درد وی خون گریستند، پس گفت: بزرگا مردا که این پسرم بود! که پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد و پادشاهی چون مسعود آن جهان.و ماتم پسر سخت نیکو بداشت، و هر خردمند که این بشنید بپسندید، و جای آن بود.ا

                                                                                  ذکر بر دار کردن حسنک وزیر

                                                                                           تاریخ بیهقی

شب می‏رسد از راه و شفق سرخ‏ترین است

و آن ابر چنان لکه خونش به جبین است

تا خون که نوشد؟ چه کسی را بفروشد؟

این بار یهودا که شب بازپسین است

پا در ره صبح‏اند شهیدان و در این راه

دژخیم به کین است و کمانش به کمین است

جانبازی و عشق آندو حریفان قدیم‏اند

«تا بوده چنین بوده و تا هست، چنین است»

ای عاشق خورشید! که در عشق بزرگت

پیراهن خونین تو برهان مبین است

هر چند هنوز آن سوی این ظلمت ظالم

خورشید درخشنده تو، پرده‏نشین است

اما دمد آن صبح به زودی که ببینیم

عالم همه خورشید تو را، زیر نگین است

                                      حسین منزوی

 

نوشته شده توسط فرشید باغشمال در ساعت 17:21 | |