تبليغاتX
قــا فـــیـــه

 

یاد باد!

از سرانگشتان قلم

گلاب می چکید

و حرفها

 مست و سلانه

بر هم سواری می دادند!

و حال ...

بگو چه باید کرد!؟

با این دوات کپک زده

که دیری است کلماتم را

 در تعفن خود

غرق کرده اند!

من چگونه به این لجنزار سیاه دست بیعت دادم؟

چگونه حرفهایم را

نجیبانه خمیازه های کلماتم را

 در تنگنای ساه مشق هایم

به بند کشیدم!؟

بگو چه باید کرد!؟

با این وجدان ترک خورده

که دیری است از سقط غزلهای نا قص الخلقه

ضجه میزند

آرام نمی گیرد

و به خونخواهی پذیرفته است

حضانت دیوان بیت های تک مصرعی را!

 

 

 

نوشته شده توسط فرشید باغشمال در ساعت 22:51 | |