شهرداران کفن رسمی بر تن کردند.
هدیه شان
قفل زرینی شد
بوی نعش من و تو
بوی نعش پدران و پسران از پس در می آمد
شهرداران گفتند:
- نسل در تکوین است
نعش ها نعره کشیدند: فریب است، فریب
مرگ در تمرین است، گورزاری است زمین
و زمان راکد و کور و کر و لال
دیرگاهی ست که از هر حلقه ی زنجیری روییده است
و زبان ها در کام
فاسد و گندیده است
لب اگر باز شود
زهر و خون می ریزد
ای شهیدان چه کسی باز به پا می خیزد
راستی تهمت نیست
که بگوییم پسر های طلاییِ اسارت هستیم
و نخواهیم بدانیم نگهبان حقیقی حقارت هستیم
غُل و قلاده و زنجیر به هم پیچیدند
نسل ها پرپر شد.
"ن-ر"
پ ن: این پست پی نوشت ندارد.//
فاطمیه اول: دیروز، زن همسایه مان وسط کوچه، خورد زمین!
آن هم جلوی چشم مردها... زیر باران... دیروز... همین موقع ...
فاطمیه دوم: این هم نامه سرگشاده ای است که سال پیش به بانویی نوشته بودمش.چندی پیش از لابلای نوشته هایم یافتمش. هر چه است محصول یک روز صبح تا شب تنهایی پادگانی است. آن هم از نوع جمعه اش! هرچند که اگر بخواهم همین نامه را دوباره بنویسم، جور دیگری می نویسم! البته ایشان هیچ وقت جواب این نامه را ندادند!
سلام بانو ... دیری است که سخت دلتنگتان شده ایم و عجیب نیست که هر کودکی، موقع دلتنگی، به یاد مادرش بیفتد. دیری است که در کوچه های تنگ و تاریک تاریخ گم شده ایم. از دوری تان سخت مستاصل و کلافه ایم. گفته بودید گوشه چادرتان را محکم بگیریم و مبادا رهایش کنیم که رهاکردن همان و گم شدن همان! ولی زرق و برق ویترین های این خیابان ها چنان به چشم مان آمد که تا به خود آمدیم، گم شده بودیم. می توانستیم با شما بمانیم... در فدک و در سایه سار نخلستان تنهایی پدر ... ولی نشد! ... نشد! ...راستی چندی «پیش هشتم ماه مارس» بود. یکی گفت امروز «روز جهانی زن» است! گفتم هشت مارس بماند برای«اوریانا فالاچی»! هشت مارس از بیوه زنان غزه بی خبر است. هشت مارس نمی داند نوعروس کفن پوش عراقی یعنی چه!؟ باید به دنبال ردپای تنهایی های بانویی بود که به دور از تعصبات قومی، ملی و جنسیتی، نه تنها فکر زن، که به فکر انسان تنهای امروز باشد. انسانی با تمام صفات انسانی امروزی! شیعه چنین بانویی را دارد! وقتی شما «سیده النساءالعالمین» مریم و آسیه و سارا و هاجر هستید، دیگر نیازی به هشت مارس نیست. راستی ... بهار 87 هم از راه رسید. در باغ قدم می زنیم. بوته های یاس به قنوت برخاسته اند. ما تاب دیدن شکوفه ها یاس را نداریم. قنوت این گلها بوی «الهی عجل وفاتی سریعا» می دهد. اما کمی آن طرف تر شاخه های نرگس جوانه زده اند و ما پس از سالهای سال زمستان و یخبندان در انتظار شکوفایی نرگس این باغیم! والسلام ...
... و باران در راه است
بعد مرگم- ای نمی دانم که - باران کن مرا...(م-سرشک)
«ابر و باران»
دوست داری ابر باشی تا تو را باران کنند؟
قطره باشی بشکفی بر شیشه ها مهمان کنند
دوست داری مرز بین لحظه ها را بشکنی
گاه جای این شوی و گاه جای آن کنند:
دوست داری بار دیگر «حضرت آدم» شوی
تا بهشت جاودان را بر سرت ویران کنند
لحظه ای «حوا» شوی، دستان «بوسفیان» تو را
زنده زنده در میان خاک ها پنهان کنند
یا نه «یوسف» باشی و از خیر دنیا بگذری
شاعران پیراهنت را بر تن «عثمان» کنند
کیسه های آرد دیشب دوش مولا را شکست
بیوه گان و کودکان «کوفه» از آن نان کنند
آه از آن ساعت که در تاریکی آن نیمه شب
کوله بار درد او را راهی «تهران» کنند
با چه وجدانی توانستند در بازار بورس
«کیسه های آرد» او را «کیسه سیمان» کنند؟
اهل بیت شعر دیگر از رمق افتاده است
تا بشر- این اژدها را- اندکی انسان کنند
بی خیال آدم و حوا و فرزندانشان
دوست داری ابر باشی تا تو را باران کنند
اسفند87
پ ن۱: دوبیتش را ننوشتم! به همین مناسبت از خودم عذر می خواهم!
پ ن۲: بازگشت ماهی قرمز کوچولو ...آن هم راس ساعت دلتنگی!
1
آزمودم جوانی را:
پیرمردی با «سوند»
در بستر بیماری!
2
کف دست
گونه ای اشک آلود
دو یار دیرینه!
3
صندلی چوبی
محراب شگفت تاریخ
با پادرد مادر!
* * *
4
آینه ای رو به «مرگ»:
«گرم» شد
زنده شد!
رکعت اول: اعدام! (برای آن هایی که با طلوع صبح فردا، اعدام خواهند شد!)
«درد دیده رام نیست!»
هیچ چیزی بدتر از یک صحنه اعدام نیست (هست؟)
متهم باید بمیرد- جای هیچ ابهام نیست -
ناگهان از ارتفاعی پست در میدان شهر
آدمی می افتد اما این سقوط ، آرام نیست
آدمی که روزگاری کودکی دُردانه بود
کودکی که درد دیده – درددیده رام نیست-
کودکی که خانه ای دارد، سیاه و سوت و کور
خانه ای که چار دیوار است و رویش بام نیست
برف و باران بر کف این خانه توفان می کند
"صحبت از سرما و دندان است"، ننگ و نام نیست (۱)
مرد خانه، مادر است و حرف او هر شب یکی است:
"باز باید بی غذا خوابید، امشب...
شام...
نیست..."
شبرُوی از کوچه های کوفه دیشب می گذشت
گفت: " یاران توبه باید کرد، این، اسلام نیست"
رکعت دوم: از شرابه های روسری مادرش!
این روز ها مصادف است با ششمین سالگرد درگذشت یک شاعرِ شاعر! سید حسن حسینی.به همین راحتی شش سال از آن زیرنویس شوم شبکه خبر گذشت!(..خبرفوری..خبرفوری..) دوست دارم این پست را با شعری از این سید عزیز چراغان کنیم! از شرابه های روسری مادرم، عنوان مجموعه ای است که سید، نثار بزرگ مادر خوبی ها فاطمه زهرا(س)، سروده. اِفشا شعری است که چندی پیش از همین مجموعه یافتم:
مادرم
تضمین تداوم شکوهمندی هاست
و کتاب های آسمانی
گلدوزی دامنش را به عهده دارند
مادرم
از ازل
باردار انالحق بود
و زایمان شگفت تاریخ
بستگی به بازوی نیلی او داشت
مادرم
پنجره می پروراند
و دیوارها را
به خاک تکیه می داد
افزون بر تمام ترانه ها
زیر لب
به تعلیم فرشته ها
نغمه می خواند
و ملکوت عرش
فرش ساده ای بود
زیر گام های حضور بی بدیلش!
پ ن ۱: این مصرع را به پیشنهاد دوستان تغییر دادم(۲۰/۱/۸۷ ).عبارت گیومه نیز از مرحوم اخوان است
پ ن ۲: السلام علیکم ورحمه الله و برکاه!... التماس دعا!
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|